افسانه از ديدگاه من
يك وقتي كه كتابهاي ميشل فوكو را مي خواندم , با نكته جالبي مواجه شدم كه بعدها با ديدن آراي فيلسوفان گذشته و حال به راستي آن بيشتر ايمان آوردم.
آيا تا بحال سعي در كشف مرز بين عقل و جنون , زيبايي و زشتي , هستي و پوچگرايي و ….. كرده ايد؟ به كجا رسيده ايد؟ من در جستجوي حقيقت به افسانه رسيدم. رياضيداني ثابت كرده كه هيچ مجموعه مستقل وجود ندارد. اگر يك مثال نقض داشته باشد آن هم افسانه است.
تولد افسانه
از زماني كه بران شدم تا هويت هاي دروغيني كه جامعه و اطرافيان با هر عنواني به من داده بود از خود دور كنم, در ميان انبوهي از دوگانگي هاي واقعي يا واقعيت هاي دوگانه با نگين درخشان افسانه روبرو شدم كه همچون پير مغان رازدان است و رازدار, پس به وجودش ايمان آوردم و تولد دردناكش را در خود به نظاره نشستم…….
خوش آمد
به هر كسي كه به افسانه معتقد است يا افسانه اي براي گفتن دارد يا حداقل افسانه را دوست دارد …. خوش آمد ميگويم