درد دل (1)

دسامبر 20, 2006 at 5:20 ق.ظ (Uncategorized)

دلم پر بود و روحم خسته.
چند وقتي مشغول جمعبندي افكار پريشانم بودم كه با ديدن هر خبر و تحليلي كه منو به هزار خاطره و نكته بي ربط و با ربط مي برد و خستگي آن مانع از نوشتن.از اين به بعد يك سري دردل مي نويسم كه هم خودمو سبكتر كنم و هم نظمي به پريشان فكريهاي خودم داده باشم.

اولين مطلب در مورد همين انتخابات.
آشكار تر از اين نيست كه به هم ريختگي نظام انتخاباتي ايران نتيجه مستقيم جامعه بي نظم ايراني است چه در ساختار و چه در نتايج.
آراي پراكنده تاثير محفل و مسجد , انگار جامعه اي داريم با هزار قبيله و عشيره و هنوز نمي دانيم چرا راي ميدهيم و انگار كه سيزده بدر است و قرار است با اهل فاميل برويم گردش- چون خاله گفت بريم اونجا – پارسال  رفتيم اينجا – اگه حميد بياد من نميام – اونجا ببينمش حالشو ميگيرم ——- و يك روز و تمام.

و نتيجه اينكه بعد از يكسال و نيم از روزي كه دنيا را تكان داد نميدونيم چي شد كه اينجوري شد. به نظر من مطبوعات وصداوسيما هم در ايران بيشتر به سلاح كشتار جمعي مي مانند تا ابزار جامعه مدرن. قرار است همگي بريم يه جايي……………………

البته با سرمايه گذاري عظيمي هم كه دولت فعلي در اين مسير ميكند حالا حالا با دنياي مدرن خيالي روشنفكران ايراني عزيز(يك درددل طلبشون)  فاصله داريم.

ملوك الطوايفى فعلي چاره اى جز بالا بردن سطح فكر جامعه ندارد اما چطور …خودش مرثيه ايست ……….. بماند براي درددل بعدي. 

تا کنون 2 نظر داده شده

  1. ساره گفت،

    سلام
    چطوری ؟! چه عجب بالاخره به روز کردین . این روزها بحث انتخابات و این حرفا زیادی زده شده . از انتخاب ها راضی نیستم به صراحت می گم . اما چه می شود کرد. آنقدر زیاد شنیده ام که دیگر حالم دارد به هم می خورد. ….

  2. ساره گفت،

    سلام عزیز

    خوبی ؟ یکبار گفته بودی کجا هستی ولی من یادم رفته. غربت و تنهایی هم عالم دارد. …

نظر بدهید