درد دل (2)
الان كه مينويسم يه جعبه سوهان كه تازه از ايران رسيده جلوي منه و دارم مزه شيرينه خاطرات رو با تمامه وجودم حس ميكنم.
بدم نمياد توي يه بازي كه قوانينشو از قبل تعيين كردن شركت كنم, مثله زندگي ميمونه كه اگه نگيم همشوحداقل قوانينش نوشته و حاضره ……
منظورم بازي وبلاگ خاتون عزيز, منم بازي منم بازي مثل بچه هاي لوس…..
از: عليرضا
به: مردم دنيا
موضوع: من و دنيا
با سلام
به استحضار ميرساند كه اين شيوه نوشتنو در خدمته سربازي ياد گرفتم كه بعنوان صريحترين و روانترين اغازي
كه ميشناسم دوستش دارم.
كودكي كه همراهه انقلاب اومد تا شاهده سالهاي بحراني بحرانيترين نقطه دنيا باشه الان با كوله باري از خاطره از
دو ساله قبل ساكنه مالزي شده كه در مقايسه با ايران به جزيره امني ميمونه كه ميشه توش فقط به دلار فكر كرد و
دوست دختر و كسي هم نگرانه يخ زدنه فقيرا نيست , نه اينكه فقيرنداشته باشه , زمستون نداره و هميشه تابستون خماريه.
با اينكه صميميترين رابطه ممكن بين من و بابا و مامان و دوتا داداشام برقراره اما طبق معمول يه سواله ساده
منو از اونا دور ميكنه كه اگه يكي روزه تولدم يه نوزاده ديگه رو به اونا ميداد بازم من عليرضا بودم با همون مهرو محبت ها
و به اين دليل ساده دلم ميخوام روابطه معمول رو بريزم بهم وبا همه اول دوست باشم.
از اين نظر رابطه من و بابام ومادرم يه شاهكاره خلقت محسوب ميشه.
جاي خالي خواهر در زندگي من باعث شده خواهر مثل يك تابوي مقدس و البته ناشناخته باقي بمونه .
درس خون يكم خجالتي بدرد بخور صفاتي هستن كه معمولا اطرافيان منو ميشناسن و جدا كه با واقعيت من فاصله زيادي داره.
خلاصه زندگي من شناختنه دنيا و تجربه كردن با ريسك محدود ولي تا زنده ام ……………
دنياي اطلاعات رو خيلي دوست دارم و ادامه تحصيلاتم در اين زمينه خواهد بود .
راستي الان تنهام با كلي دوست از كشورهاي دنيا با همخونه اي از فلسطين.
يه خواهر قلابي هم دارم كه منو داداش صدا ميكنه اهل چين تازه نامزددار هم شده و
شوهرخواهردار هم شديم!!!!!! ( خنده داره نه …… )
تا درد دل بعدي ……………………………..
ساره گفت،
دسامبر 26, 2006 روی 11:55 ق.ظ
سلام
نگارش خيلي خوبي بود. شناختن و تجربه كردن خيلي خوبه . زندگي كردن توي دنيايي كه تو براي خودت هم خواسته يا ناخواسته ساختي اين هم خيلي خوبه …
در هر صورت منتظر درددل 3 تو هستيم عليرضا خان …. !
ساره گفت،
ژانویه 2, 2007 روی 6:15 ب.ظ
سلام
ممنون علیرضا که اومدی ….
باز هم به روز کردم !
محمد آنتن محله گفت،
ژانویه 3, 2007 روی 4:58 ق.ظ
n,sj ‘gl sghl
ترجمش میشه:دوست گلم سلام
حالت خوبه ایشالا
چه خبرا
خوش می گذره
چی کارا می کنی
خوب دیگه چه خبرا؟
نگفتی چه خبرا ها؟
راستی وبلاگ آنتن اقدام عضو گیری در راستای حمایت از جمعیت بانوان کرده برای اعلام حمایت خود از خودتان حتما یه سر به اینجا بزن
موفق و پیروز باشی و از همه مهمتر شاد
ساره گفت،
ژانویه 4, 2007 روی 4:26 ب.ظ
سلام علیرضا خان
ببینم می خوای جمعیت بالا بشی … ؟!!!
بشین درستو بخون پسر و سوهان ها اگه البته هنوز چیزی ازشون مونده نوش جان کن !!!
به روزم !
حمید داودآبادی گفت،
ژانویه 6, 2007 روی 4:07 ق.ظ
سلام
داشتم کامنتهای وبلاگم را بازبینی می کردم نوشته شما را دیدم. از اینکه قدم رنجه فرمودید ممنونم.
باز هم منتظر دیدارتان هستم.
راستی این دفعه گزارشی متفاوت خواهید خواند از دیدار دوستانه من با بروبچه های باغ مظفر و برره!
بهاره دروغگو گفت،
ژانویه 7, 2007 روی 10:13 ق.ظ
سلام.
خوبه شما هم در گیر شدین؟
مرسی که به من سر می زنید.
نمی دونستم مالزی ای.
این بازی ها دست آدما رو رو می کنن
هه شوخی کردم.
بازم به بهاره سر بزن.
آپه.
فعلا…
ساره گفت،
ژانویه 8, 2007 روی 9:37 ق.ظ
سلام
به روزم … !
حیف که ایران نیستی وگرنه تو هم دعوت بودی هرچند …
برای اطلاعات بیشتر به من سر بزن
banafshe گفت،
ژانویه 8, 2007 روی 12:39 ب.ظ
salam azizam neveshtehat kheily ghashange bazam be ma sar bezan.
میزمویز گفت،
ژانویه 12, 2007 روی 10:47 ب.ظ
ببخشید احیانا شما علیرضا ز. ق. نیستید؟ همونی که چندمدت پیش با هم چت کردیم؟؟؟؟؟!!!!!! اگر احیانا خودتی رفیق بگو!
بهاره دروغگو گفت،
ژانویه 15, 2007 روی 1:02 ب.ظ
سلام خائن جون.
دیگه طرفای ما نمیای؟؟؟
بیا دیگه.
فعلا…
بای بای…
بهاره دروغگو گفت،
ژانویه 17, 2007 روی 12:00 ب.ظ
خوب لااقل شما از عکستون راضی اید.
چرا این قدر خیانتو دوست داری؟
اونقدرام خوب نیست.
خوشحال می شم جواب سوالمو بدید.
فعلا…
بای بای
بهاره دروغگو گفت،
ژانویه 23, 2007 روی 10:47 ق.ظ
نظرتون در مورد خیانت جالبه.
می خواستم بدونم شما که از خیانت خوشتون می آد چقدر دوست دارید بهتون خیانت بشه؟